دوست داشتم در ازای آسمون پرستارهای
که بهم دادی، هدیهای درخور تقدیمات کنم اما چیزی بهجز این نوشته و
این صدا
نداشتم...
جدا شدن
و به جا گذاشتن
ِ
عطر خانه و
گرمای اجاق و
پنجرهی بخار گرفتهای
که در پشتاش برف
میبارد
و کتری آبجوشی
که سوت میزند
و تنبلی کشداری
که تو را به حل جدول
وامیدارد
و بوی غذایی که خانه را
برداشته
و صدای ویلنی که زردملیجه
میزند...
این،
زندگی من بوده
گاهی با جبر
و گاهی با
اختیار
گاهی به زور
و گاهی به میل
اگه پادکست رو با دور تند میشنوین اول دانلودش کنین و بعد گوش کنین و اگه سرعت اینترنتتون پایینه از این لینک میتونین برای شنیدن یا دانلود استفاده کنین که البته Kbps 128 هستش.